مجموعه داستانی همسفر از منوی ابشاری کنار صفحه با کلیک بر روی "همسفر" قابل دسترسی می باشد. مجموعه غرور و تعصب به صورت کامل و خصوصی برای علاقه مندی که ایمیل خود را اعلام کرده اند انتشار پیدا خواهد کرد.

جمعه، تیر ۱۴، ۱۳۸۷

غرور و تعصب

غرور و تعصب چرا نوشته شد؟ چرا دوباره منتشر شد؟ چرا حذف شد؟ و چرا می خوام دوباره منتشرش کنم.
خوب این شاید سوالاتی باشه که در رابطه با عملکرد من در مورد غرور و تعصب به ذهن برسه و یا سوالات مشابه دیگه ای هم ممکنه پیش اومده باشه.
برای همین فکر میکنم بد نیست که یه سری توضیحاتی رو در رابطه با این داستان بگم.
همونطوری که می دونید غرور و تعصب یه قسمتی از زندگی خصوصی من بوده. قسمتی که شاید کمتر کسی حتی صیمیمی ترین دوستانم هم ازش اطلاعی نداشته باشند. هر کسی شاید به اندازه برخوردی که با من داشت و به طور اتفاقی گوشه ای از ان رو متوجه شده بود ، اما من بنا به عادت همیشگی خودم در رابطه باهاش حرفی با کسی نزده بودم و مثل خیلی چیزهای دیگه تو دلم نگه ش داشتم.
اما حالا چرا من که هیچوقت عادت به حرف زدن نداشتم و مسائل خصوصی م رو برای خودم نگه می داشتم یه دفعه اومدم و خصوصی ترین بخش خاطراتم رو به صورت عمومی پابلیش کردم.
اینکه چرا اینکار رو کردم، فکر کنم دلیلش یه ذره شخصی باشه ، اما حداقلش اینه که از نتیجه ش ناراضی نیستم. حداقل چهار نفر جوون تر از من می تونند از خاطراتم یه درسی بگیرند و اشتباهات من رو دوباره مرتکب نشند. فکر کنم این کمترین خاصیتش باشه.
اما به دلیل همون شخصی بودن خاطرات و اینکه طبق معمول دوست ندارم خیلی در مورد خودم حرف بزنم خاطره رو دوباره حذف کردم. البته یه طورایی هم از اینکه دوباره منتشرش کردم پشیمون شدم. برای همین هم آپ کردنش رو متوقف کردم. اما از اونجایی که یه سری دوستان لطف دارند و قبلا این داستان رو ندیدند و الان دوست دارند بقیه ش رو بخونند تصمیم گرفتم که به صورت خصوصی ادامه ش رو منتشر کنم. البته امیدوارم که کسی از این کار من دلگیر نشه اما الان شرایطم با گذشته خیلی فرق کرده و ترجیح میدم که از خاطرات شخصی و خصوصی من فقط کسایی که خودم هم میشناسمشون اطلاع داشته باشند.
البته شخصا محدودیتی برای کسانی که دوست دارند ادامه رو بخونند قائل نیستم. هر کس دوست داره می تونه توی کامنت دونی(چت باکس نه. فقط کامنت دونی) خودش رو معرفی کنه و میلش رو بده. البته خیالتون هم راحت باشه که اون کامنت رو تایید نمی کنم که میلتون به صورت عمومی پخش نشه.
خوب . این از این.
اما مورد دوم
بعد از همسفر میخوایم چکار کنیم؟
کتی که واقعا وقتش پر شده و کمتر می تونه حتی سر بزنه. منم وقتم نسبت به قبل کمتر شده اما می بینید که هر روز یه سر رو می زنم. اما برنامه ای که برای وبلاگ دارم جداست. اگه بشه ی خوام که روزانه نویسی رو هم تجربه کنم. البته کتی عزیز هم اگه افتخار بده و بنویسه که دیگه خیلی خوش به حالمون میشه. حالا فعلا غرور و تعصب رو وقتی ادیت کردم روی اون مساله هم زمان میذارم.
-----------
پ.ن: کامنت های پست پایین رو گذاشتم یه جا حواب بدم که اگه انتقاد دیگه ای هم مثل صحبت حسین جان بود با هم جواب بدم.گرچه انگار نیست.
شاد باشید.فعلا

۳ نظر:

ناشناس گفت...

سلام حامی جان خوبین شما؟
من که بی صبرانه منتظر غرور و تعصب هستم.
حالا باید اینجا ایمیل بزاریم?
hasty_jon

ناشناس گفت...

سلامبه حامی گل
آقا منم غرور و تعصب رو نخوندم بی زحمت برا منم بفرست
مرسی
شاد و سامت باشی

nariman گفت...

salam hami jan
aziz dastet dard nakone ,vaghean zibatarin dastan hamsafar bood kati khanoom ham ke gol kashtan ,omidvaram ke ghabel bedooni ma ham ghoroor va taasob ro bekhonim :)
mamnoon
movafagh bashi